409 Posts

redrevolution96 I have a lot of respect for Ahmad Shah Massoud - particularly in reference to his proclamation of gender equality and his religious tolerance.

#afghanistan #massoud #lionofpanjshir #ahmadshahmassoud #mujahideen #war #krieg
1d

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud Too often we underestimate the power of a touch, a smile, a kind word, a listening ear, an honest compliment, or the smallest act of caring, all of which have the potential to turn a life around.
#ahmadshahmassoud #afghan #afghanistan #Islamic #Muslims #panjshir #mujaheed #Repost
2d
  •   tamimziaye May great allah give him Jannah 2d
  •   mubarez_ همين طور برجا ايستاده بوديم وبعد ناگهان آن چيزى كه چشم به راهش مانده بوديم و از ميان آن به غريزه فرياد كشيده بودم خشم نبود ..وحشت هم نبود ..انباشتگى بيش از حد نوميدى بود 2d

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud ...........
احمد شاه مسعود در آخرين شب حيات خود از دوست عزيزش مسعود خليلى تقاضا مى كند تا اين شعر حضرت حافظ را به تكرار خواند ..
حجاب چهره جان ميشود غبار تنم
خوشا دمى كه از آن چهره پرده بر فگنم
چنين قفس نه سزاى چون من خوشحال هاست
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم #Ahmadshahmassoud #khurasan #afghanistan #panjshe
6d
  •   underground_guerrilla I just love him so much.....!!! 6d
  •   mubarez_ He was a real man @underground_guerrilla .... 6d
  •   underground_guerrilla @mubarez_ indeed! What I love the most about him was that he was extremely humble and down to earth. A selfless person and a great patriot and Mujahid! I wish to meet him in heaven insha'ALLAH 6d
  •   mubarez_ In Sha 'ALLAH you will ...yes exactly ...i think no mother can bring like him ) @underground_guerrilla 6d
  •   underground_guerrilla @mubarez_ what saddens me is that being here in Kabul I've seen many luchaks who copy his style and do bad things..makes me want to smack them across their faces 6d
  •   mubarez_ Yeah ..exactly #lochaks and then ppl think Massoud was like that ) its heart broker @underground_guerrilla if we love Massoud we mast know about him how he was how was him bereaver that #lochaks just damaging him name Unfortunately) 6d
  •   underground_guerrilla @mubarez_ they are mostly teenagers living in mountains of Kabul who are very namard in the way they handle their business. And also there are those who put his picture on their windshields and they drive as if the whole road belongs to them. They act all poke and shit.. 6d

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud #Ahmadshahmassoud #khurasan #afghanistan #panjshe
.......
تو رفتى قصه ات جاويد مانده
و يادت چون گل اميد مانده
تو رفتى در كنار رود و باغت
شپيدار بلند بيد مانده
1w

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud #Ahmadshahmassoud#khurasan#afghanistan#panjsher#
خنده شهيدان لاله بهار ماست
2w

» LOG IN to write comment.

abed_zara He was a #Leader #Teacher #Brother #Friend #GreatWarrior #Freedom #Fighter you will be in our #Hearts as long as we live your name will be known for #Centuries The Great #AhmadShahMassoud 2w
  •   mubarez_ سـنگ اگـر گريه نمي کرد زغـم تاديـروز
    سـزد امروز شود آب وکنون گــريه کـند 2w
  •   hamzza_alam Da didaret janm Amer sahib 2w
  •   kamran_astana Great Masoud.2w
  •   saida_rahimi "Your name is upon my tongue.Your image is in my sight. Your memory is in my heart." Rumi/Balkhi 2w
  •   _eagleayyz Respect 2w
  •   maryammassoud A #father of a #nation 11h

» LOG IN to write comment.

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud از یاداشت های قهرمان ملی:
1368

امیدوارم سال نو را سر از فردا شروع کنم، این بدان معنی است که سر از فردا پروگرامهای زندگی ام را مطابق به ضرورت وقت عیار خواهم کرد.

این پروگرام دفعتاً شامل مسایل ذیل خواهد بود:

1- روزی یکپاره تلاوت قرآن و حفظ بعضی سوره ها و آیات .
2- خواندن صرف عربی و اصول فقه شناسی.
3- خواندن کتاب تحلیل وتجزیه سیاست وتاریخ. 
4- نوشتن مقاله وتمرین سخنرانی از طرف صبح و عصر.
5- تفکر روی کارها و انجام وظایف روزمره در موقع و اسرع وقت.
6- تغییر مثبت عمده در رفتار و گفتار.
ببینم خداوند به چی راضی است.
An extract from Ahmad Shah Massouds personal diary:
I hope to begin the New year with some programs in my life, considering my needs and time factors.
This provisionally includes the following:
1. To continue to recite one Para of Quran daily and memorize some of the surahs and verses.
2. Learning Arabic Sarf and the principles of Fiqh.
3. To read and study analytical books of history and politics.
4. To exercise writing articles and speech giving on a daily basis.
5. To concentrate on my work ethic and efficiently fulfill responsibilities and day to day running of work.
6. To bring some more positive fundamental changes in my thoughts and deeds.
So let's see if God is pleased
3w

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud محمد حسین سید

به بهانه ٦ جدي روز اشغال كشور توسط شوروي - 
دهـقان زادگان و كوه نشينان شايد آزاده ترين مردمان روى زمين اند:

يادي از قوماندان پناه (شهيد)

زادگاه قوماندان محمد پناه ، " زریه سفید چهر" گوشه ای، در یکی از دامنه های دره ایست که، به گفته عاصی از" هندوکش آغازمی شود و به کوهدامنان کشاده می گردد.". زریه ، با وجود منظره تنگ آن ، که با نگاه از سرک به تصور می آید ، برای یک زندگی روستایی مناسب است . تپه هاو چراگاه آن وسعت کافی برای کشتزار های جو وگندم وچرایش اسپ ها و چهارپایان دارد.
فاصله خانه قوماندان پناه تا رسیدن به یگانه راه موتررو درپنجشیر( در سالهای کودکی و جوانی) حد اقل یک ساعت راه پیاده بود.
از این رو دهقان زاده ای مانند او بیشتر بااسپ آشنا بود وییلاق وقشلاق و کشتزار و مرغه زار.
زندگی روستایی ، اندام ورزیده و استوار، وماجراجویی دهقان جوان ،اورابه سوی اسپ سواری و بز کشی کشاند .چنانکه بعد ها یکی ازچاپ اندازان بنام در بزکشی های محلی گردید.
واما تربیت فکری اوزا ، درس های ابتدایی مدارس دینی و محافل شهنامه خوانی و نثر خوانی وروح اورا اشعار حماسی و عرفانی و فرهنگ آزادگی ، رنگ و شکل می داد.
درآن سالها خوشبختی جوانان و نو جوانان روستا آن بود که شب نشینی های شان را به عوض تلویزیون و سینما، محافل کتاب خوانی و قصه گویی پر می کرد. و داستان های مثنوی معنوی ، شهنامه فردوسی، بوستان و گلستان را فرا می گرفتند و اشعارحافظ و سعدی را زمزمه می کردند. این سرمایه ی معنوی ،نسلهای این سرزمین را در مسیر زندگی نیرومند وفرهمند بار می آورد. قوماندان پناه نیز آن داشته های عزیز را به خاطر داشت و ایامی که با همرزمان اش قله ها و کوتل هارا می پیمود. گاه و ناگاه اشعار حماسی وعرفانی را زمزمه می نمود. ویا با نقل داستان هایی، به مناسبت های مختلف، از آنها سود می جست.. و به آن سبب بود که تاآخرحیات عرفان و حماسه زندگی او را جهت داد. (1)
4w
  •   ahmadshah_massoud (5)دریکی از روز های پاییز سال 1361 قوماندان پناه تصمیم گرفت یک عملیات نفوذی به داخل پایگاه دشمن در رخه انجام دهد. طرح اورا آمرصاحب تایید کرد و حتی تعدادی از دستیاران خود را مانند بسم الله خان و سید یحیی را نیز با او همراه ساخت.
    نفوذ غافلگیرانه با استفاده ازبچه های محل به خوبی انجام پذیرفت و عملیات انجام شد. به طوریکه دشمن فکرکرد که آتش از جانب پوسته های خودش است،. چون تصور کرده نمیتوانستند که مجاهدین بتوانند درآنجا حضور پیدا کنند.
    نیروهای دشمن همدیگر را زیر آتش گرفتند . قوماندان پناه شخصأ طبق عادت، ازاولین کسانی بود که به عمق دشمن نفوذ کردند و ضربه وارد کردند.
    درسال 1363 قوماندان پناه بحیث قوماندان سالنگ ها تعین گردید واین مسئولیت بسیار خطیر بود. صوفی مجید قبل از این در هر محفلی که درقرارگاه ها تشکیل می شد بادمبوره خویش چنین سروده بود:
    جنگ روس است ای برادربیا بریم بیا بریم الله و اکبر بیا بریم
    جاده سالنگ را سازیم بند کاروان اش میدهیم در بیا بریم
    راکت خودرابه همت شانه کن نزد تانک غول پیکر بیا بریم
    گیر ماشیندار خود ای آشنا شام به شبیخون لشکر بیا بریم 
    با توجه به اینکه تونل سالنگ یگانه راه وصل کننده قوای شوروی به کابل بود و یگانه راه ترانزیت و اکمالاتی دولت کابل نیز به شمار می رفت،بناا اهمیت حفظ سالنگ به دشمن بیشتر از پنجشیر بود.
    میدان هوایی بزرگ بگرام و قوای دشمن در پشته جبل السراج فثط قسمتی از نیرویی بودکه روسها برای باز نگهداشتن راه سالنگ تدارک دیده بودند. 4w
  •   ahmadshah_massoud (6) ازاین رو میتوان فشاری راکه قوماندان پناه و مجاهدین سالنگ هنگام عملیات بالای قطار های اکمالاتی شوروی و دولتی و مخصوصأ درآن روز ها که راه را بر دشمن کاملأ می بستند، چه اندازه بود . این مجاهدین با چه حجم عظیم آتش هوایی و زمینی دشمن مواجه بودند .مخصوصأ که درآن ما های اول سال1363که پنجشیر از مجاهدین تخلیه شده بود وسالنگ یگانه هدف دشمن به حساب می رفت. اما با وجود آن، درطول راه پر پیچ وخم سالنگ ،شعله های جنگ بطور دوامدار به هوا بلند بود.و دود غلیظ و متراکم آن همواره همچون ابر سیاهی از درون دره سالنگ به بالای تاکستان هموار شمالی پخش می شدو بر بالای قوای دشمن در سراسر ولایت سایه می افگند.
    دراین دوران قوماندان پناه چندین بار به طور پلان شده و شیوه نابود کننده ای شخصأ مورد هدف دشمن قرار گرفت.خانه او پس از اولین ازدواجش در یکی از آن حملات با بمباردمان نا بود شد. وبدن عروس جوان او ، همراه باخانه متلاشی گردید. و اما او خود، با جنگ و گریز ازمحاصره دشمن بیرون رفت.
    بار دیگر وقتی به خطر اسیر شدن مواجه شد که خودش با یک موتر کاماز شخصی بطور نا شناس می خواست از یک دره به دره دیگر برود. پوسته روسها او را متوقف می کند . قوماندان پناه بعدأ نقل می کرد:
    روسها اطلاع داشتند که مجاهدین گاهی اوقات برای کوتاه کردن راه خود با لباس مردم عاد ی از میان پوسته های امنیتی عبور میکنند .اما درآن روز بطور خاص اطلاع داشتند که موتر حامل ما کدام است ،اما نمی دانستند که من قوماندان هستم.
    به هر حال موتر مارا امرتوقف دادند- من هنوز سهل انگارانه ، امید وار بودم که آنها مارامردم ملکی تصورکنند. اما بلا فا صله دو سرباز روس از دو دست های من گرفتند واز موتر پایین کردند. ومن اسیر شدم. برای لحظه ای در بلا تکلیفی و حیرت باقی ماندم.
    ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد و با خود گفتم : آنها تورا به زودی نمی کشند ، بلکه همچون اسیر به تلویزیون نشان خواهند داد ! و از تو علیه خودت اعتراف خواهند گرفت!! بنأ تصمیم گرفتم درهمینجا کشته شوم. 4w
  •   ahmadshah_massoud (7) نیرویم را متمرکز کردم و با یک تکان شدید که دادم هر دو دستم از دست های روسها آزاد شدند. وسپس با تمام قوت فرار کردم . ضربه ماشیندار ها را که مرا هدف قرار داده بودند می شنیدم اما با تعجب هیچ مرمی به من اصابت نکرد. به زودی اولین موتر کاماز از قطار موتر هایی که متوقف بودند مرا از دید دشمن پناه داد و من در حالیکه برای محافظت از مرمی ها، پشت یکی و گاهی به پشت کاماز دیگری پنهان می شدم از تیررس دشمن فرار کردم تا به قول.... رسیدم . به عقب نگاه کردم دیدم آنها دیگر مرا تعقیب نمیکنند.
    اما پوسته ای دیگری بالای سرم قرار داشت . در مقابل او طوری حرکت کردم که مطمئن شود من مسلح نیستم و یکی از مردم عادی هستم که گاهی از آن راه رفت و آمد می کردند. تا از آنجا نیز گذشتم . وقتی نجات یافتم تازه بیادم رسید که رفیقم ذبیح ، در دست دشمن باقی مانده ، سرم برهنه و حالم زار است . در انجا به سختی گریستم .

    قوماندان پناه تا سال 1365 در سالنگ باقی ماند و بعدأ آمر صاحب وقتی خود پنجشیر راترک کرد و به ولایات شمال سفر کرد اورا نیز نزد خود خواست تا در سلسله عملیات هایی که برای آزاد سازی آن ساحه در پلان داشت اشتراک نماید.
    او در حمله بالای گارنیزیون های فرخار- نهرین- کلفگان، در پاکسازی شهر تخار – در تمام جنگهای مهم ان زمان که مسعودخود فرمانده عمومی می بود، همیشه فرمانده بخشی از عملیات بود.
    او همچنان دوشادوش افراد تحت فرمان خود اخلاصمندانه می جنگید وگاهی نیز بر سرشهیدی مظلوم، به شدت می گریست .
    سندیگال که در آن روزها اورا دیده بود در کتاب خود "همسفریها با مجاهدین" درباره او می نویسد: تازه وارد چشمگیر دیگر قوماندان پناه بود...................................................
    با آمدن به کابل او قوماندان فرقه 2 جبل السراج تعین شد و رسمأ به تورنجنرالی ارتقا یافت، (درحالیکه سالها پیش وقتی که قوماندان سالنگها بود ، روسها اورا جنرال پناه می گفتند.)
    اودردفاع از کابل سهم گرفت و برای استواری واستقرار اولین حکومت مجاهدین، به تلاش و فداکاری ادامه داد. رنجی جانفرسا وفداکاری اخلاصمندانه وپاک. 4w
  •   ahmadshah_massoud (8)تعجب آورتر آن بود که هرگاه خط اول جنگ می شکست و صف ها درهم میریخت و همه به فرار می اندیشیدند.او خود یکتنه با محافظینش خط دوم تشکیل داده بود و با ماشیندار خفیف و به دفاع ادامه میداد تا اینکه نیروهای پراگنده دوباره گرد می آمدند و به جنگ می پرداختند. اما او انسان بود،گا هی سخت خسته به نظر میرسید زیرا بهتر از هرکس میدانست که به اصطلاح سیاسیون " جنگ راه حل نیست".یکروز در یک شورای نظامی که همه به اهمیت اشغال یک تپه مهم تاکید میکردند .با شوخی گفت،"در افغانستان تپه نهایت زیاد است ،چقدر وقت لازم است که برای هر یکی از تپه ها بجنگیم؟!" روز دیگر که از فا تحه مرگ مادرش بر میگشت ، ازینکه مادرش تاآخرین لحظه زند گی ،در انتظار دیدار او چشم به در دوخته بوده است ،اما مسولیت به او فرصت عیادت نداده بود،دلشکسته ومتاسف بود.او زندگی را دوست داشت ،در فرصتهای اندکی که دست میداد از آرزو هایش که آرزوهای همه انسانهای این سرزمین بود ،سخن میگفت..کتاب میخواند. شطرنج میزد.شوخی میکرد.اما تفاوت او ودیگر مبارزان راه صلح با صلحسالاران امروزی آن بود که تسلیم وفرار رادرمقابل دشمنان صلح وآزادی ننگ میدانست.
    دراستمرار جنگ های داخلی،که رسیدن به آرمان های اولیه جهاد را دورمیدید- گاهی مایوسانه در مقابل مرمی های دشمن از پنهان شدن وحتی خم شدن اجتناب میکرد. . ( ناپلیون رادرجنگ واترلو به یاد می آورد.)
    او فقیرانه زیست .
    زندگی فامیل او نیزمانند زندگی خودش زندگی سربازی بود .او درآن سالها که پنجشیر مخصوصأ سفید چهر قریه زادگاه او محل استخراج زمرد بود و هرهفته بازار خرید وفروش زمرد که گاهی ده ها هزار دالر می رسید ته و بالا می شد- توان خرید گوشت رانداشت.
    و آنگاه نیز که با استفاده از بی نظمی ها عده ای از مجاهدین، صاحب زندگی شاهانه و قصرهای مجلل شدند حتی صاحب یک نمره زمین هم نشد. 4w
  •   ahmadshah_massoud (9)او باری در جواب مشوره یکی از دوستانش درین مورد گفته بود:
    اگرما درین جنگ شکست خوردیم ویا کشته شدیم خانه و دارایی به چه درد می خورد ؟ اگر زنده ماندیم و صلح اسقراریافت ، برای ما یک نمره زمین خواهد رسید.
    او متواضعانه اما با شکوه زندگی کرد. با آنکه تکبر وفخر فروشی را نمی شناخت واصول اداره او در قطعات تحت فرمانش نه ایجاد ترس، بلکه ایجاد صمیمیت و احترام قلبی بود. مردم و قطعات تحت فرمانش به اواخلاصمندانه ترین احترام واطاعت راروا می داشتند. ، صدای او اطمینان و مورال بود، آواز او دربد ترین وضعیت جنگ، تمام افراد تحت فرمان او را به استقامت وا میداشت . حتی آنها که اولین بار تحت فرمان اوقرار می گرفتند ، به او اعتماد و باور داشتند ومیدانستند که پناه نه ازآن فرماندهان است که روز حادثه ، آنهارا گذاشته وخود را نجات دهد.
    در یکی از جنگ ها که قوماندان پناه مسئولیت رهبری قطعات مارا به دوش داشت ،شدیدأ زیرآتش دشمن قرار گرفتیم، دشمن از جناح ما دور زده بودوما دردامنه کوه حتی بته ای نمی یافتیم که ازبارش آتش بی امان راکت ها و ماشیندار ها پنهان شویم . از چپ وراست و مقابل - افراد ما مانند خیل پرندگانی که از طرف شکارچی هاموردهدف قرار می گیرند پی هم به زمین سقوط می کردند.
    نویسنده این سطور در فاصله اندکی با قوماندان پناه به سوی موضع محکم تری درحال حرکت بودیم .هنوز درحدود صد متر باقیماند ه به نجات ،مجاهدی که درعقب ما غلطیده بود فریاد برآورد قوماندان پناه مرا رها نکن! ، قوماندان پناه درخطرمرگ حتمی در حالیکه مرا به همکاری اشاره کرد به سوی او برگشت . او را با خود برداشتیم ، در حالیکه آن زخمی را نمی شناخت و بعدأ نیز شاید اوراتا آخر عمرندید. اودلیرانه زیست ودلیرانه جان سپرد .
    در آخرین روز زندگی نیز ، مانند همیشه وظیفه داشت تا به سرعت، به کمک جبهه ایکه خط اول اش درهم شکسته و پراگنده شده بود بشتابد. تاریکی شب به پیچیدگی و درهم ریختگی وضعیت و نا مشخص بودن دوست ودشمن می افزود.
    اما او بازهم در وسط میدان، صرف با دو محا فظش، می کوشید به وسیله مخابره نیروهای خود ی راسروسامان بدهد،اما دشمن با استفاده از تاریکی شب، به نزدیک ترین فاصله ممکن رسیده بود.اورا هدف قرار داد. همان بود که باضربه ماشیندارها همچون تکدرختی برومند که در صاعقه ای میشکند، به زمین غلطید و به زندگی اش ، که به بازی با مرگ شبیه بود ، نقطه پایان گذاشت. زندگی ومرگ او همچون هزاران قهرمان اسلام وآزادی، الهام بخش نسلهای آینده خواهد بود.

    محمد حسين "سعيد" 4w
  •   sa_n_111 4w
  •   stoee_cold Affaren ahmad sha masod 4w

» LOG IN to write comment.

Normal Ahmad Shah Massoud
  •   the.kurdish.nation Who is this man ? 4w
  •   baharrrr_ @the.kurdish.nation He was a military commander in Afghanistan, that fought and freed our nation from the soviet invasion and from the Taliban takeover, he was assassinated 2 days before September 11. He is a national hero, legend, and symbol of bravery. Ahmad Shah Massoud preserved Islam and our independence in Afghanistan. Amazing man in every aspect of his being . My summary has done his story and impact no justice 4w

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud We shall not only combat terrorism therewith, find out annihilate their safe havens wherever located in order to prevent further devilish-acts of destruction.” —Commandant Massoud, Afghan‪#‎FreedomFighter‬ 1mon

» LOG IN to write comment.

Normal Ahmad Shah Massoud

» LOG IN to write comment.

  •   s.panjshiri Hamey sokhanan va karaye Amer saheb dorost ast,Exactly 1mon
  •   seb.ghazi Real mAn 1mon

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud آنانیکه پرده ی تعصب نگذاشت تفکیک دوست و دشمن نمایند:

اگر مقاومت دیروز مجاهدین را در مقابل دشمنان، جنگ داخلی عنوان کنیم، پس مقاومت امروز نیروهای امنیتی را دقیقآ در مقابل همان دشمنان چه بنامیم؟
مقاومتی که در خطوط مقدم جبهه یا هم طی حملات تروریستی و انتحاری، هر روز قربانی بیشتر از دیروز می گیرد. آیا این همه دفاع و مقاومت و ضایعات را مولود جنگ داخلی بنامیم یا دفاع از وطن و مبارزه ی برحق؟ از دیروز تا امروز چه فرقی کرده است، آیا ماهیت دشمن تغیر کرده است یا مردم افغانستان ؟
قیام ها، انقلاب ها، مبارزات و جنگ های آزادیبخش ملت ها، که هیچ کدام بدون ایثار و قربانی نبوده اند، در پایان خط پر خم و پیچ شان، اغلبآ باعث حفظ بقای ملی آنان گردیده اند. انقلاب فرانسه، جنگ های داخل امریکا، مبارزات هند....از نمونه های بارز آن می باشند.
جهاد و مقاومت مردم افغانستان نیز از این قاعده مثتثنی نیست.
جای تردید نیست که این پدیده ها در کشوری با شرایطی چون افغانستان، با مشکلات، اشتباهات و ناگواری هایی همراه بوده اند، چه بسا که رهبرانی هم پس از آن به انحراف کشانیده شده اند. اما دفاع به گونه ی مقاومت، مقاومت و ادامه مقاومت تا امروز در مقابل همان دشمنان و اعترافات آنانیکه پرده ی تعصب نگذاشت تفکیک دوست و دشمن نمایند، یک حقیقت راز آلود را مبنی بر شناخت نقش های پشت پرده، روشن می سازد، اینکه: ماهیت این جنگ ها چه بود، از کجا آب میخورد و افغانستان قربانی کدام نقشه ها و در گرو کدام بازی ها دور باطل می زند؟
اینجاست که بیشترین ضربات را بر پیکر ملت، نفهمی و تعصبات ناروای خودی میزند تا دشمن رو در رو.
1mon

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud “My prayers and my actions, my life and my death are all for #Allah, The Lord of The Worlds.” #Quran 6:162 1mon

» LOG IN to write comment.

Normal Afghanfacts | The official

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud Death is better than life in humiliation
--Ahmad shah massoud
1mon

» LOG IN to write comment.

» LOG IN to write comment.

ahmadshah_massoud An unforgettable lovely #smile of the legendary leader dear #commander, the Great Ahmad Shah #Massoud 1mon

» LOG IN to write comment.

Normal Ahmad Shah Massoud
ahmadshah_massoud “We will never be a pawn in someone else's game. We will always be Afghanistan." ―Ahmad Shah Massoud 2mon

» LOG IN to write comment.